تبليغاتX
نواجسته

ادبیات و معماری
بخش اول : شباهتهای محسوس

گفتار پنجم : سخن پایانی بخش اول

روح الله نیاخلیلی



برای مطالعه "( 1 . 1 ) گفتار اول : فضا" اینجا کلیک کنید.

برای مطالعه "( 2 . 1 ) گفتار دوم : حرکت" اینجا کلیک کنید.

برای مطالعه "( 3 . 1 ) گفتار سوم : هندسه" اینجا کلیک کنید.

برای مطالعه "( 4 . 1 ) گفتار چهارم : بافت و شناسه " اینجا کلیک کنید.

 

( 5 . 1 ) گفتار پنجم :


ژرف نگری در ادبیات ایران را لازمۀ فهم ودریافت معانی در معماری ایران می دانیم . ( استاد دکتر محمد منصور فلامکی )

در مقدمه ذکر شد که این بخش تنها پیش زمینه ای برای پیگیری مطالب در بخشهای بعد است که روابط عمیق تر و معنایی میان این دو را مورد بررسی قرار می دهد بنابراین به عنوان جمع بندی از بخش اول می توان گفت :
- شعر و معماری به واسطه خلق فضا خود را معرفی می نمایند .
- فضای ایجاد شده توسط حرکت درک می شود .
- احساسات ، عواطف ، شکل و فرم توسط هندسه انتقال می یابند .
- شناسه نیز به عنوان یک عنصر در بافت آنها بار معنایی ویژه ای را منتقل می نماید .
به این منظور لازم است تا بدانیم کدامیک بر دیگری تاثیر گذار بوده اند تا ادامۀ کار در بخش بعد نیز میسر شود . در این مقطع تنها تاثیر گذاری در معنا مورد نظر می باشد . بنابراین گزیده ای از کتاب شکل گیری معماری در تجارب ایران و غرب ، تالیف دکتر محمد منصور فلامکی را عیناً ذکر می نماییم . زیرا این گزیده می تواند به عنوان سندی نشان از نفوذ معانی از طریق ادبیات در معماری باشد :
«در سرود خلقت چنین می خوانیم : در آن هنگام نه نیستی بود ، ونه هستی ، نه هوایی بود ، و نه آسمانی که از آن برتر است . چه پنهان بود ، در کجا ، در ظل حمایت کی ؟
آیا آب ژرف بی پایانی وجود داشت ؟ آن هنگام ، نه مرگ بود ، نه زندگی جاویدی ، و نه نشانه ای از شب و روز .
و در آغاز که تاریکی در تاریکی نهفته بود و همه جا آب بود ، آن فرد به نیروی حرارت به وجود آمد و نخستین نیازش خواستن یا خواهش بود : چیزی که برای او اولین بذر بود ، که برایش فکر را محصول داد . خواستن یا کام یافتن ، به معنای راه به خلقت دادن ، به هر تعبیر نشان دهنده گام نهادن فرد به جهان اندیشه است ، که شعاعش روشنایی را در تاریکی گسترش داد و انسانهای پاسدار اندیشه ، دانایان و دانشمندان ، از آن پس ، به جستجوی پیوند میان نیستی و هستی می کوشند .

                                                                                           لطفا برای ادامه اینجا کلیلک کنید .


منابع بخش اول :

- شاهنامۀ فردوسی
- مثنوی معنوی و دیوان شمس
- هشت کتاب


- معماری :

- فلامکی محمد منصور / ریشه ها و گرایشهای نظری معماری/ تهران / نشر فضا /1381
- فلامکی محمد منصور / شکل گیری معماری در تجارب ایران و غرب / تهران / نشر فضا /1371
- فون مایس پی یر / نگاهی به مبانی معماری از فرم تا مکان / دکتر سیمون آیوازیان / تهران / انتشازات دانشگاه تهران /1383
- آنتونیادس آنتونی/ بوطیقای معماری / احمد رضا آی / تهران / انتشارات سروش / 1381


- اینترنت :

کلوپ کوچه پس کوچه های دلتنگی : http://www.cloob.com/club.php?id=10917
 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 9:18  توسط روح الله نياخليلي | 

ادبیات و معماری
بخش اول : شباهتهای محسوس
گفتار چهارم : بافت و شناسه

روح الله نیاخلیلی



برای مطالعه "( 1 . 1 ) گفتار اول : فضا" اینجا کلیک کنید.

برای مطالعه "( 2 . 1 ) گفتار دوم : حرکت" اینجا کلیک کنید.

برای مطالعه "( 2 . 1 ) گفتار سوم : هندسه" اینجا کلیک کنید.

 

گفتار چهارم : بافت و شناسه


بافت و شناسه

مفهوم بافت و شناسه چیست ؟

مصادیق وجود بافت و شناسه در شعر و معماری چگونه است ؟
 

[1.4.1] کلیات :

بافت عناصر ، تصویری از تداوم وگستره ای است که تا بینهایت امتداد می یابد . و هر عنصر نیز دارای مکانی محدود و محصور می باشد ، که به نوعی کلیت وجود آن درک می شود . به بیان ساده تر بافت یک پس زمینه حاصل از تکرار و تداوم عناصری  هم خانواده می باشد  .   برای  نمونه  لباسها یی  که می پوشیم دارای بافتی خاص به خود است . ممکن است در هر بافتی عناصر شاخص خود نمایی کنند که به این عناصر شناسه می گویند برای مثال در بافت پارچه ای به رنگ زرد گلهایی به رنگ قرمز به صورت شناسه خود نمایی می کنند .

هر شناسه ای وجود خود را مدیون یک بافت است . تا بافتی نباشد شناسه ای هم وجود نخواهد داشت . در اصل شناسه جزئی از یک بافت است که به دلایلی خاص بروز و نمود پیدا می کند و می تواند خاصیتهای فرهنگی ، معنوی و اندیشه ای یک بافت را به بهترین شکل و کوتاهترین زمان به تصویر درآورد .

شناسه در مقابل بافت خود حجمی بسیار کوچک را اشغال می نماید ولی قادر است معانی بسیار عظیمی را در خود جای داده و به نوعی معرف خاصیتهای موجود در بافت خود باشد .

برای رسیدن به درک درستی از بافت و شناسه ، در این مقطع به سراغ این مفاهیم در شعر و معماری می رویم و در هر مورد مسئله را با مثالهایی پیگیری می نماییم .

                                                                                       لطفا برای ادامه اینجا کلیک کنید . 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 14:17  توسط روح الله نياخليلي | 

برای مطالعه "( 1 . 1 ) گفتار اول : فضا" اینجا کلیک کنید.

برای مطالعه "( 2 . 1 ) گفتار دوم : حرکت" اینجا کلیک کنید.

 (  3. 1 ) گفتار سوم :

هندسه

هندسه چیست ؟
وجود هندسه در ادبیات و معماری چگونه است ؟
آیا خاصیتی که هندسه به فضا می بخشد درادبیات و معماری مشترک است ؟


( 1 . 3 . 1 ) هندسه :


{ ابزار اولیه ای که ما با توجه به توان خود آن را ترکیب می نماییم و از این طریق شکل منظم یا نا منظم را  می آفرینیم ، نقطه است ؛ و فاصله است ؛ و اندازه است ؛ و خط و سطح است و حجم که به نوبۀ خود ، تناسب و مرتبت و منزلت را به دست می دهد . } ( دکتر محمد منصور فلامکی )
هندسه مطالعه انواع مختلف اشکال و خصوصيات آنهاست. همچنين مطالعه ارتباط ميان اشکال، زوايا و فواصـل است. هندسه علمی است که ابزارهایی خاص را در اختیار هنرمند قرار می دهد تا احساسات ، عواطف و تفکرات خود را به وسیلۀ آن به سایرین منتقل نماید . در اصل پایه هندسه را عینیات تشکیل می دهد . و این بدان معناست که هندسه بر پایه قرار داد نظیر اینکه 2 به علاوه 2 مساوی 4 نیست . اساس شکل گیری هندسه بر پایه موجودیت اشیاء است . و هستی هم موجودیتی عینی دارد نه قرار دادی . اینجا درختی را می بینیم که موجود است و باغی را که این درخت در آن وجود دارد. در گفتار قبل حرکت را به عنوان اولین شرط درک فضا ذکر کردیم . حال ما در فضا حرکت می نماییم درک ما از فضا چگونه رخ می دهد ؟ یا فضا چگونه خود را به ما نشان می دهد ؟
و اینجاست که هندسه به کمک می آید . هندسه برای نمایان کردن فضا نیاز به ابزارهایی دارد وآن چیزی جز نقطه ، خط ، سطح و حجم نیست . نقطه دارای ذاتی بدون طول عرض و ارتفاع که از تکرار یا حرکت آن در یک راستا خط به وجود می آید حال این خط دارای یک بعد یعنی طول می باشد . و وقتی خط حرکت می کند یا تکرار می شود سطح را رقم می زند که دارای دو بعد یعنی طول و عرض است . صفحه ای که تکرار می شود حجمی را می آفریند که دارای سه بعد طول ، عرض و ارتفاع است . پس می بینیم پایه هندسه را نقاط تشکیل می دهند و سایر ابزارها به نوعی از نقطه مشتق می شوند . برای درک هر فضایی حداقل به سه نقطه نیاز داریم .
و لی منظور بحث ما از هندسه آنچه گفته شد نیست ؛ ذات هر شکلی از نقطه به وجود آمده است ولی آیا تمام اشکال دارای یک معنا می باشند ؟ در ابتدا ذکر کردیم که هنرمند می تواند با استفاده از هندسه احساسات ، عواطف و تفکرات خود را به سایرین منتقل نماید . به همین دلیل لازم می نماید تا هندسه را به صورتی دیگر یعنی در معنا نیز کنکاش نماییم برای این کار به دو نظریه کلی هندسه یعنی هندسه اقلیدسی و نا اقلیدسی خواهیم پرداخت .

                                                                                           برای ادامه اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 0:53  توسط روح الله نياخليلي | 

معماری ایرانی و فضای خاص آن :

هنگامی معماری معنی و مفهوم پیدا می کند که فضایی قابل درک داشته باشد . در تعاریف معماری دیده ایم که می گویند معماری خلق فضا و یا معماری ساماندهی فضا است  . در گام اول برای آنکه مفهوم فضا در معماری را به بهترین شکل درک نماییم لازم است تا تعاریف آن را  تشریح نماییم 

معماری ساماندهی فضا است یا خلق فضا یا شاید ، هم خلق و هم ساماندهی فضا باشد . هنگامی که  صحبت  از  خلق  به  میان  می آید  منظور آن است که نیستی را به هستی تبدیل کرده باشیم . و ما انسانیم نه آفریدگار و نه قادر به آنکه نیستی را به هستی بدل نماییم ، تنها کاری که می توانیم انجام دهیم آن است که داشته هایمان را بیابیم و به دنبال کشف تازه ها باشیم نه خلق آنها در اصل همه چیز وجود دارد تنها باید به دنبال پیدا کردن آنها بود . و فضا نیز از آن جمله است . فضای غمناک ، شاد ، خیال انگیز و ... وجود دارد . از همین برآیند است که می گوییم معماری ساماندهی فضا است نه خلق آن .

اساس تفاوت میان خلق و ساماندهی فضا را می دانیم ، حال لازم است تا خود فضا را تعریف نماییم . تعریفی که قابل بسط به سایر هنرها نیز باشد . زیرا در معماری سنتی ایران زمین تقریبا از تمامی هنرها برای ساماندهی فضا استفاده شده است . هنر وجود خود را از طریق فضا به دست می آورد ، فضایی که در هریک از اشکال هنر به صورتی خاص بروز پیدا می کند .

 فضا وجودی است خیالی که بر مفهومی خاص جاری می گردد ، و وجود خود به وسیله ی عناصری مادی و معنوی به نمایش می گذارد .

فضایی که معماری آن را ساماندهی می کند جدا از این تعریف نیست . معمار یک بنا نظیر مسجد قصد دارد تا فضایی روحانی را به تصویر بکشد برای این منظور لازم است تا مفهوم الوهیت ، یکتا پرستی و در نهایت پرواز روح را در وجود فضا جاری نماید تا فضای او پدید آورنده ی روحانیت یک مسجد باشد .

فضای او را ماده نمی سازد . بلکه این فضای اوست که ماده و کالبدی خاص را طلب  می کند و این نکته ای است که معماران  گذشته ی  ما  آن  را  به  خوبی  درک  کرده اند .  خاصیت  ترانسپرانسی (   شفافیت ) که  می توان ریشه های آن را از زمان ساخت تخت جمشید در معماری ایرانی  یافت از همین بینش معماران ایرانی به فضا نشأت می گیرد . در نظر آنان ماده جزئی از فضا بوده است  نه خود آن . پس می توان و باید از حجم آن کاست ، تا فضا خود گویای ذات خود باشد .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 2:7  توسط روح الله نياخليلي | 

در جهان وسوسه هاییست که بی تاب کند قلب مرا

 

که چرا باد نباشم ؟

 

و چرا آب و چرا آتش و این خاک نباشم ؟

 

و چرا مورچه ای در پی گندم ؟

 

شده آغاز ، همین قصه ی غم آلوده .

 

که چرا ؟

 

که چرا شب تاریک و چرا ؟

 

روشنی روز من از خورشید است ... .

 

همه روز من اینک شده این پرسشها ... .

 

... روز به بیراهه ی شب نزدیک است .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 1:17  توسط روح الله نياخليلي | 

نو عروس خاطرات خوب و بد  

مانده تنها در ميان جزرو مد

 

در فرود و در خروش آواره است

چون قناري در پي کاشانه است

 

در ميان جشن و نور و ولوله

يادش آمد آن شب پر خاطره

 

ماه کامل را درون آسمان

ديدن او را کنار اين و آن

 

در همين لحظه غمي را لمس کرد

خاطرات خوب او را حبس کرد

 

آيه هاي عشق و دل آغاز شد

آرزوي قلب او پرواز شد

 

آسمان ، بغزش به يکباره شکافت

راز اشک و آه  خود را او شناخت

 

ديگر از آن پس در آن جشن و سرور

خنده را آغاز کرد او با غرور

 

کفت اينک وقت شادي آمده

يونسم از بطن ماهي آمده

 

عشق و مستي و کمال آدمي

پيرو احوال و حال آدمي

 

هرچه جامت از خوشي لبريزتر

مشکلت باشد به چشمت ريزتر

 

از همان ساعت به تصميمي رسيد

در خيابان خردمندي دويد

 

 

عهد کرده با خداي اين زمين

تا نباشد در دلش غم بيش از اين

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 0:25  توسط روح الله نياخليلي | 

روزگار عجیب بازیهایی دارد . تیر ماه 85 را خوب به یاد دارم _  امتحان تاسیسات مکانیکی _ شاید تو هم به یاد داشته باشی . زندگی همین است . روزی در خاطر همدیگریم و روزی بعد در خاطرات و چندی بعد شاید اصلا همدیگر را ازیاد ببریم حتی خاطراتمان را که باهم داشتیم . آن روز در خاطرم بودی و امروز در خاطراتم . نمی دانم چطور شد ولی امشب خاطراتم را ورق می زدم که چشمم به صفحه ی تو افتاد . متن زیر را هرگز برایت نفرستادم . ولی الآن که مدت چند ماه و اندی از آن روز می گذرد شاید وقت آن باشد که بخوانی تا بدانی  ... .

امروز پنجم تير ماه هزار و سيصد هشتاد و پنج  . از اون روزهايي كه هميشه يادم مي مونه :

 ديروز ديدم ، شنيدم ، خواندم و حتي نوشتم

 و امروز باز هم ... .

شعر سهراب را زمزمه مي كردم  :

اهل كاشانم روزگارم بد نيست

...

تا رسيدم لب جوي

كه بدانند همه

...

هركجا هستم باشم

آسمان مال من است

پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ،  زمين مال من است

...

كه زمين نو شده با دست چمن

و چمن نيست به جز  سايه ي سرو

...

من نمي دانم كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست .

و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست

...

شايد آنجا ، نباشد كركس

و نباشد بلبل ،

 كه بگويند كبوتر زيباست .

...

چشمها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

واژه ها را بايد شست .

واژه بايد خود باد ، خود باران باشد .

...

تا سفيدي را ديد

كه ببينيم حقيقت زيباست گرچه آنجا سياهي پيداست .

...

چترها را بايد بست ،

زير باران بايد رفت .

فكر را ،  خاطره را ،  زير باران بايد برد .

با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت .

دوست را زير باران بايد ديد .

عشق را زير باران بايد جست .

...

كه منم خواسته ام اين باشم

تابگويم حرفم .

تا بداني كه كه ام ،

از كجا آمده ام به كجا خواهم رفت .

بودنم را  ز چه رو مي خواهم .

بودنم با او را ،  كه نمي دانم كيست .

شايد آن كس ،  تو باشي ،

چه مي دانم من .

كه در اينجا ، بگويد سهراب :

...

رختها را بكنيم :

 آب در يك قدمي است .

روشني را بچشيم .

شب يك دهكده را وزن كنيم ، خواب يك آهو را .

گرمي لانه ي لك لك را ادراك كنيم .

روي قانون چمن پا نگذاريم .

در موستان گره ي ذايقه را باز كنيم .

و دهان را بگشاييم اگر ماه در آمد .

و نگوييم كه شب چيز بدي است .

و نگوييم كه شب تاب ندارد خبر از بينش باغ .

...

تا بداند باران

كه منم باد شدم

عازم يك سفر نازشدم .

مثل يك مرغابي ، كه به منقار طلايي دارد .

بند تنهايي من پاره شود .

و تو باشي به كنارم كه ببينم هر روز

...

و بياريم سبد

 ببريم اين همه سرخ ، اين همه سبز

صبحها نان و پنيرك بخوريم .

و بكاريم نهالي سر هر پيچ كلام .

و بپاشيم ميان دو هجا تخم سكوت .

...

بدانيم كه بودن اين است

در شب مهتابي

 برويم ، پاي درخت

بنشينيم و به فردا ،

نگاهي بكنيم .

تا بدانيم

...

و نپرسيم كه فواره ي اقبال كجاست

و نپرسيم چرا قلب حقيقت آبي است .

و نپرسيم پدر هاي پدرها چه نسيمي ، چه شبي داشته اند .

...

تا در آن فاصله ها ، حذف شوند

و بگوييم :

كه نقطه سر خط

...

لب دريا برويم ،

تور در آب بيندازيم

و بگيريم طراوت را از آب .

...

تا طراوت همه جا رخنه كند

بنمايد رخ و ديوانه كند

...

در نبنديم به روي سخن زنده ي تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم .

پرده را برداريم :

بگذاريم كه احساس هوايي بخورد .

...

تا شناسانده شود يك بلبل

تا بفهميم

چرا او زيباست .

...

ساده باشيم .

ساده باشيم چه در باجه ي يك بانك چه در زير درخت .

كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ ،

كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم .

...

پي مهتاب نباشيم كه مهتاب اينجاست

و گل سرخ ،

ميان من و تو شد پيدا

...

كار ما شايد اين است

كه ميان گل و نيلوفر و قرن

پي آوا‍ز حقيقت بدويم .

...

و حقيقت اين است

كه ندانسته به قاضي نرويم .

و بدانيم

 اگر قد كوتاست ... 

مي توانيم صفايي به غرامت ببريم

اميدوارم اضافات من در شعر سهراب  از ارزش آن نكاهد .

صداي پاي آب حديث زندگي است  و من در سر آرزوي چنين چيزي را دارم .

و  هر سطر شعر او را مثال ترجمه اي از قرآن پيش رو مي آورم .

تا شايد خدا نيز روزي  چنين جيزي نصيبم گرداند .

و خداوند خودش می داند که چرا شب تاریک

و چرا روشنی روز من از خورشید است .

و خداوند اینجاست .

پشت این پنجره ها ... .

ياحق

                                                             5/4/1385  ساعت 42 : 14

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 20:30  توسط روح الله نياخليلي | 

                 

ادبیات و معماری
شباهتهای محسوس
گفتار دوم : حرکت

 



برای مطالعه "( 1 . 1 ) گفتار اول : فضا" اینجا کلیک کنید.

( 2 . 1 ) گفتار دوم :

  حرکت

مفهوم حرکت چیست ؟
در شعر و معماری چگونه مطرح می شود ؟
آیا حرکت در شعر و معماری از یک مفهوم سرچشمه می گیرند ؟ 
 


( 1 . 2 . 1 ) حرکت و مفهوم آن :


در فیزیک حرکت زمانی اتفاق می افتد که جسمی از نقطه ای به نقطه دیگر تغییر مکان یابد . ولی شاید مفهوم فیزیکی حرکت تنها جزئی از مفهوم حرکت در هنر باشد . حرکت در هنر وسیله ای است برای درک فضا همانطور که در گفتار اول ذکر شد تمامی هنرها وجود خود را از طریق خلق فضا به دست می آورند . حال که این فضا خلق شده است وسیله ای لازم است تا آن را درک نماییم و حرکت اولین چیزی است که در این میان خود نمایی می کند .
حرکت در فیزیک یعنی جابجایی یک جسم دریک محیط که تماماً از جنس ماده است ؛ جسمی مادی در محیطی مادی از نقطه ای مادی به نقطۀ مادی دیگری انتقال می یابد . اما حرکت در هنر یعنی پرواز روح ، یعنی خروج از دنیای ماده و سفر به دنیای خیال ؛ خیالی که می تواند در محیطی مادی اتفاق بیفتد . انسانها متولد می شوند ، رشد می کنند و می میرند . و این ذات هستی است . در اصل آنها از ابتدایی خاص به انتهایی خاص می رسند .
تمام هستی در حرکت است و ما نیز جزئی از آن به شمار می رویم . فضای هستی وجود خود را مدیون حرکت است . سیاراتی که به دور ستارگان می چرخند و منظومه هایی را تشکیل می دهند و آنها نیز به دور خود در چرخش هستند و الی آخر .
می توانیم بگوییم حرکت جوهرۀ درک هر فضایی است . حرکت می تواند به شکل فیزیکی ، بصری و یا خیالی با شد .
حرکت فیزیکی : یعنی جابجایی جسم فرد در فضایی که توسط عناصر مادی قابل درک شده اند .
حرکت بصری : حتی وقتی که در نقطه ای از فضا به صورت ثابت ایستاده ایم . چشمها حرکت داشته و از نقطه ای به نقطه دیگر تغییر مکان دهند .
حرکت خیالی : گاهی روح انسانها درفضای خاصی از تن جدا می شود و خیالاتی را در  ذهن  متبادر  می نماید و در اصل انسان را از جهانی به جهانی دیگر سوق می دهد و این حرکت ، حرکت خیالی است .

                                                                                            برای ادامه اینجا کلیک کنید .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 5:30  توسط روح الله نياخليلي | 

ادبیات و معماری
بخش اول : شباهتهای محسوس
گفتار اول : فضا



- مقدمه :

معماری سنتی ایران دارای مفاهیم و معانی خاص به خود  است  .  به  گونه ای  که  اینجانب  معتقد  می باشم حتی کوچکترین جزء شکل دهنده ، در یک اثر معماری دارای مفهوم و معنی خاص به خود است . از اینجا بود که تصمیم گرفتم معانی را در معماری ایرانی درک نمایم . زیرا به نظر بنده دلیل ضعف ما در سده های اخیر ، معلولی بوده ناشی از فراموشی مفاهیم ، معانی و هر آنچه که گذشتگان ما برای ما به ارث نهاده اند . و در نهایت استفادۀ فکر نشده و لجام گسیخته از فرهنگ معماری غربی .

در راه شناخت معماری کتب زیادی را مورد مطالعه قرار داده ام . ولی بی شک آثار استاد دکتر محمد منصور فلامکی بیش از سایر کتب چراغ راه من در شناخت مفاهیم و معانی در معماری بوده است . در نظر ایشان ژرف نگری در ادبیات ایران پایۀ درک مفاهیم و معانی در معماری ایران است . بنابراین در توضیح بعضی از بخشها وهمچنین برخی از تعاریف ، عیناً از متن کتابهای استاد استفاده شده است . زیرا می توان این تعاریف را به عنوان یک سند معتبر به حساب آورد و نیز با بضاعت کمی که دارم نتوانستم کلامی رساتر و گویا تر از آن را پیدا کنم .

متن پیش روی شما که در قالب تحقیقی برای درس انسان ، طبیعت و معماری آماده شده است ، قصد دارد به رابطه میان ادبیات و معماری پرداخته تا از این میان تفاوتها ، شباهتها و تأثیرات این دو بر یکدیگر را استخراج نماید . برای این منظور متن به چند بخش کلی تقسیم شده است . بخش اول به شباهتها و روابط محسوس میان این دو می پردازد و در پایان با یک نتیجه گیری زمینه را برای آغاز مطالعه و تحقیق در بخش دوم که روابط معنایی این دو را مورد بررسی قرار خواهد داد فراهم می سازد . به فراخور نتایج به دست آمده در بخش دوم بخشهای بعدی نیز مورد توجه قرار خواهند گرفت . 

                                                                                            برای ادامه اینجا کلیک کنید .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 14:47  توسط روح الله نياخليلي | 

سلام

امروز 28 مهر بود گرچه به سالگرد اولين آغازم نزديكم ولي دلم گرفته و نمي دونم چرا ناگهان تصميم گرفتم كه يك وبلاگ داشته باشم .

شايد فكر كردم ممكنه باعث بشه حال و هوام عوض بشه ... .

در هر حال ، حالا ديگه منم يك وبلاگ دارم ، كه براي شروع اين شعر رو كه حاصل از احوال اين چند روزم اينجا قرار مي دم .

البته ذكر اين تبصره هم لازمه كه من اصلا شاعر نيستم و هيچوقت به خودم اجازه نمي دم كه فكر كنم شاعر هستم .

تا بعد خدانگهدار

*****

 

لامكان

 

زوزه ي باد و نگاه آسمان

در قفس آونگ بد حال زمان

 

مرده قلب كوچك نقاشي ام

در كنار قاب بي رنگ جهان

 

تيك و تاك ساعت ديوار ما

دل كند همچون گياهي در خزان

 

مي زند بر طبل بي كس ماندنم

مي برد دل را به ژرفايي نهان  

 

در دلم آواز غم آغاز شد

حس بودن در فضاي لا مكان

 

خسته ام از اين همه تنها شدن

مثل ذره در جهاني بي كران

 

اي خدا دردم تو خود درمان كني

چون تو هستي بي نياز از اين و آن

 

در پناه حق روم تا خود شوم

كي به شب در راه مانده كاروان

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 16:34  توسط روح الله نياخليلي |