![]() |
![]() |
|
برای مطالعه "( 1 . 1 ) گفتار اول : فضا" اینجا کلیک کنید. برای مطالعه "( 2 . 1 ) گفتار دوم : حرکت" اینجا کلیک کنید. برای مطالعه "( 4 . 1 ) گفتار چهارم : بافت و شناسه " اینجا کلیک کنید.
( 5 . 1 ) گفتار پنجم : لطفا برای ادامه اینجا کلیلک کنید .
- فلامکی محمد منصور / ریشه ها و گرایشهای نظری معماری/ تهران / نشر فضا /1381
کلوپ کوچه پس کوچه های دلتنگی : http://www.cloob.com/club.php?id=10917
|
||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 9:18 توسط روح الله نياخليلي |
|
برای مطالعه "( 1 . 1 ) گفتار اول : فضا" اینجا کلیک کنید. برای مطالعه "( 2 . 1 ) گفتار دوم : حرکت" اینجا کلیک کنید.
[1.4.1] کلیات : |
||
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 14:17 توسط روح الله نياخليلي |
|
برای مطالعه "( 1 . 1 ) گفتار اول : فضا" اینجا کلیک کنید. برای مطالعه "( 2 . 1 ) گفتار دوم : حرکت" اینجا کلیک کنید. ( 3. 1 ) گفتار سوم : هندسه
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 0:53 توسط روح الله نياخليلي |
|
|
معماری ایرانی و فضای خاص آن : هنگامی معماری معنی و مفهوم پیدا می کند که فضایی قابل درک داشته باشد . در تعاریف معماری دیده ایم که می گویند معماری خلق فضا و یا معماری ساماندهی فضا است . در گام اول برای آنکه مفهوم فضا در معماری را به بهترین شکل درک نماییم لازم است تا تعاریف آن را تشریح نماییم معماری ساماندهی فضا است یا خلق فضا یا شاید ، هم خلق و هم ساماندهی فضا باشد . هنگامی که صحبت از خلق به میان می آید منظور آن است که نیستی را به هستی تبدیل کرده باشیم . و ما انسانیم نه آفریدگار و نه قادر به آنکه نیستی را به هستی بدل نماییم ، تنها کاری که می توانیم انجام دهیم آن است که داشته هایمان را بیابیم و به دنبال کشف تازه ها باشیم نه خلق آنها . در اصل همه چیز وجود دارد تنها باید به دنبال پیدا کردن آنها بود . و فضا نیز از آن جمله است . فضای غمناک ، شاد ، خیال انگیز و ... وجود دارد . از همین برآیند است که می گوییم معماری ساماندهی فضا است نه خلق آن . اساس تفاوت میان خلق و ساماندهی فضا را می دانیم ، حال لازم است تا خود فضا را تعریف نماییم . تعریفی که قابل بسط به سایر هنرها نیز باشد . زیرا در معماری سنتی ایران زمین تقریبا از تمامی هنرها برای ساماندهی فضا استفاده شده است . هنر وجود خود را از طریق فضا به دست می آورد ، فضایی که در هریک از اشکال هنر به صورتی خاص بروز پیدا می کند . فضا وجودی است خیالی که بر مفهومی خاص جاری می گردد ، و وجود خود به وسیله ی عناصری مادی و معنوی به نمایش می گذارد . فضایی که معماری آن را ساماندهی می کند جدا از این تعریف نیست . معمار یک بنا نظیر مسجد قصد دارد تا فضایی روحانی را به تصویر بکشد برای این منظور لازم است تا مفهوم الوهیت ، یکتا پرستی و در نهایت پرواز روح را در وجود فضا جاری نماید تا فضای او پدید آورنده ی روحانیت یک مسجد باشد . فضای او را ماده نمی سازد . بلکه این فضای اوست که ماده و کالبدی خاص را طلب می کند و این نکته ای است که معماران گذشته ی ما آن را به خوبی درک کرده اند . خاصیت ترانسپرانسی ( شفافیت ) که می توان ریشه های آن را از زمان ساخت تخت جمشید در معماری ایرانی یافت از همین بینش معماران ایرانی به فضا نشأت می گیرد . در نظر آنان ماده جزئی از فضا بوده است نه خود آن . پس می توان و باید از حجم آن کاست ، تا فضا خود گویای ذات خود باشد . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 2:7 توسط روح الله نياخليلي |
|
|
در جهان وسوسه هاییست که بی تاب کند قلب مرا که چرا باد نباشم ؟ و چرا آب و چرا آتش و این خاک نباشم ؟ و چرا مورچه ای در پی گندم ؟ شده آغاز ، همین قصه ی غم آلوده . که چرا ؟ که چرا شب تاریک و چرا ؟ روشنی روز من از خورشید است ... .
همه روز من اینک شده این پرسشها ... . ... روز به بیراهه ی شب نزدیک است .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 1:17 توسط روح الله نياخليلي |
|
|
نو عروس خاطرات خوب و بد مانده تنها در ميان جزرو مد در فرود و در خروش آواره است چون قناري در پي کاشانه است در ميان جشن و نور و ولوله يادش آمد آن شب پر خاطره ماه کامل را درون آسمان ديدن او را کنار اين و آن در همين لحظه غمي را لمس کرد خاطرات خوب او را حبس کرد آيه هاي عشق و دل آغاز شد آرزوي قلب او پرواز شد آسمان ، بغزش به يکباره شکافت راز اشک و آه خود را او شناخت ديگر از آن پس در آن جشن و سرور خنده را آغاز کرد او با غرور کفت اينک وقت شادي آمده يونسم از بطن ماهي آمده عشق و مستي و کمال آدمي پيرو احوال و حال آدمي هرچه جامت از خوشي لبريزتر مشکلت باشد به چشمت ريزتر از همان ساعت به تصميمي رسيد در خيابان خردمندي دويد عهد کرده با خداي اين زمين تا نباشد در دلش غم بيش از اين
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 0:25 توسط روح الله نياخليلي |
|
|
روزگار عجیب بازیهایی دارد . تیر ماه 85 را خوب به یاد دارم _ امتحان تاسیسات مکانیکی _ شاید تو هم به یاد داشته باشی . زندگی همین است . روزی در خاطر همدیگریم و روزی بعد در خاطرات و چندی بعد شاید اصلا همدیگر را ازیاد ببریم حتی خاطراتمان را که باهم داشتیم . آن روز در خاطرم بودی و امروز در خاطراتم . نمی دانم چطور شد ولی امشب خاطراتم را ورق می زدم که چشمم به صفحه ی تو افتاد . متن زیر را هرگز برایت نفرستادم . ولی الآن که مدت چند ماه و اندی از آن روز می گذرد شاید وقت آن باشد که بخوانی تا بدانی ... . امروز پنجم تير ماه هزار و سيصد هشتاد و پنج . از اون روزهايي كه هميشه يادم مي مونه : ديروز ديدم ، شنيدم ، خواندم و حتي نوشتم و امروز باز هم ... . شعر سهراب را زمزمه مي كردم : اهل كاشانم روزگارم بد نيست ... تا رسيدم لب جوي كه بدانند همه ... هركجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است ... كه زمين نو شده با دست چمن و چمن نيست به جز سايه ي سرو ... من نمي دانم كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست . و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست ... شايد آنجا ، نباشد كركس و نباشد بلبل ، كه بگويند كبوتر زيباست . ... چشمها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد واژه ها را بايد شست . واژه بايد خود باد ، خود باران باشد . ... تا سفيدي را ديد كه ببينيم حقيقت زيباست گرچه آنجا سياهي پيداست . ... چترها را بايد بست ، زير باران بايد رفت . فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد . با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت . دوست را زير باران بايد ديد . عشق را زير باران بايد جست . ... كه منم خواسته ام اين باشم تابگويم حرفم . تا بداني كه كه ام ، از كجا آمده ام به كجا خواهم رفت . بودنم را ز چه رو مي خواهم . بودنم با او را ، كه نمي دانم كيست . شايد آن كس ، تو باشي ، چه مي دانم من . كه در اينجا ، بگويد سهراب : ... رختها را بكنيم : آب در يك قدمي است . روشني را بچشيم . شب يك دهكده را وزن كنيم ، خواب يك آهو را . گرمي لانه ي لك لك را ادراك كنيم . روي قانون چمن پا نگذاريم . در موستان گره ي ذايقه را باز كنيم . و دهان را بگشاييم اگر ماه در آمد . و نگوييم كه شب چيز بدي است . و نگوييم كه شب تاب ندارد خبر از بينش باغ . ... تا بداند باران كه منم باد شدم عازم يك سفر نازشدم . مثل يك مرغابي ، كه به منقار طلايي دارد . بند تنهايي من پاره شود . و تو باشي به كنارم كه ببينم هر روز ... و بياريم سبد ببريم اين همه سرخ ، اين همه سبز صبحها نان و پنيرك بخوريم . و بكاريم نهالي سر هر پيچ كلام . و بپاشيم ميان دو هجا تخم سكوت . ... بدانيم كه بودن اين است در شب مهتابي برويم ، پاي درخت بنشينيم و به فردا ، نگاهي بكنيم . تا بدانيم ... و نپرسيم كه فواره ي اقبال كجاست و نپرسيم چرا قلب حقيقت آبي است . و نپرسيم پدر هاي پدرها چه نسيمي ، چه شبي داشته اند . ... تا در آن فاصله ها ، حذف شوند و بگوييم : كه نقطه سر خط ... لب دريا برويم ، تور در آب بيندازيم و بگيريم طراوت را از آب . ... تا طراوت همه جا رخنه كند بنمايد رخ و ديوانه كند ... در نبنديم به روي سخن زنده ي تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم . پرده را برداريم : بگذاريم كه احساس هوايي بخورد . ... تا شناسانده شود يك بلبل تا بفهميم چرا او زيباست . ... ساده باشيم . ساده باشيم چه در باجه ي يك بانك چه در زير درخت . كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ ، كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم . ... پي مهتاب نباشيم كه مهتاب اينجاست و گل سرخ ، ميان من و تو شد پيدا ... كار ما شايد اين است كه ميان گل و نيلوفر و قرن پي آواز حقيقت بدويم . ... و حقيقت اين است كه ندانسته به قاضي نرويم . و بدانيم اگر قد كوتاست ... مي توانيم صفايي به غرامت ببريم اميدوارم اضافات من در شعر سهراب از ارزش آن نكاهد . صداي پاي آب حديث زندگي است و من در سر آرزوي چنين چيزي را دارم . و هر سطر شعر او را مثال ترجمه اي از قرآن پيش رو مي آورم . تا شايد خدا نيز روزي چنين جيزي نصيبم گرداند . و خداوند خودش می داند که چرا شب تاریک و چرا روشنی روز من از خورشید است . و خداوند اینجاست . پشت این پنجره ها ... . ياحق 5/4/1385 ساعت 42 : 14 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 20:30 توسط روح الله نياخليلي |
|
|
ادبیات و معماری برای مطالعه "( 1 . 1 ) گفتار اول : فضا" اینجا کلیک کنید. ( 2 . 1 ) گفتار دوم :
|
||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 5:30 توسط روح الله نياخليلي |
|
|
ادبیات و معماری - مقدمه : |
||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 14:47 توسط روح الله نياخليلي |
|
|
سلام امروز 28 مهر بود گرچه به سالگرد اولين آغازم نزديكم ولي دلم گرفته و نمي دونم چرا ناگهان تصميم گرفتم كه يك وبلاگ داشته باشم . شايد فكر كردم ممكنه باعث بشه حال و هوام عوض بشه ... . در هر حال ، حالا ديگه منم يك وبلاگ دارم ، كه براي شروع اين شعر رو كه حاصل از احوال اين چند روزم اينجا قرار مي دم . البته ذكر اين تبصره هم لازمه كه من اصلا شاعر نيستم و هيچوقت به خودم اجازه نمي دم كه فكر كنم شاعر هستم . تا بعد خدانگهدار ***** لامكان زوزه ي باد و نگاه آسمان در قفس آونگ بد حال زمان مرده قلب كوچك نقاشي ام در كنار قاب بي رنگ جهان تيك و تاك ساعت ديوار ما دل كند همچون گياهي در خزان مي زند بر طبل بي كس ماندنم مي برد دل را به ژرفايي نهان در دلم آواز غم آغاز شد حس بودن در فضاي لا مكان خسته ام از اين همه تنها شدن مثل ذره در جهاني بي كران اي خدا دردم تو خود درمان كني چون تو هستي بي نياز از اين و آن در پناه حق روم تا خود شوم كي به شب در راه مانده كاروان
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 16:34 توسط روح الله نياخليلي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی هنگامه ی فریادهاست
سرگذشت درگذشت یادهاست |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| پیوندها |
|
دوستم امیر نام آور معماران تفکر معماری کوچه پس کوچه های دلتنگی امیر علی با معمار و معماری خود |
|
RSS
|